تبليغاتX
اتحاد
ما همچنان زنده ایم و ایستاده ایم  و تا آزادی آخرین دانشجوی بازداشتی
+ نوشته شده توسط در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 و ساعت 20:50 |
       آرش  آزاد شد

 

آرش پاکزاد پس از ۴۵ روز بازداشت غیر قانونی  ساعت ۳ امروز آزاد شد

این در خالیست که آرش از دو روز پیش به زندان بابل منتقل شده بود و  ماموران اطلاعات پایان بازجویی و تکمیل پرونده را به خانواده وی اعلام ننموده بودند.تا به این طریق دو روز دیگر بر بازداشت غیر قانونی وی و انتظار خانواده اش افزوده شود.

+ نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 و ساعت 17:59 |
برادر بهروز کریمی زاده خودکشی کرد      
22 دي 1386,ساعت 13:22:05

ماشین آتش نشانی، آمبولانس، پلیس کلانتری 148 ضرباهنگِ خبر دهشتناکی را در اذهان درپی دارد. چهره‌ی متوحش خانواده‌ی گرایلو در آستانه‌ی در‌ِ منزل بهروز کریمی زاده ضرباهنگِ دوم است. سپس مینا (همسر روزبه صف شکن) درحال صحبت با بهزاد کریمی زاده (برادر کوچک بهروز) ضرباهنگ سوم. راه پله‌ها مالامال از جمعیت، مامورین آتش نشانی، نیروی انتظامی، اورژانس و همسایه ها، آخرین ضرباهنگ برای آن که تو را از پای در آرد.

صدایِ بلندی از داخل خانه می آید که می گوید: "بی خود نگران نباش به زودی آزاد می شود، شکنجه نمی شود، تو نباید به خودت آسیب برسانی." پس از مدتی درِ منزل باز می شود و چشمانِ بی فروغ مسعود کریمی زاده اولین چیزی است که به چشم می آید درحالی که کشان کشان توسط دو مأمور اورژانس از پله‌ها عبورداده می شود تا به داخل آمبولانس منتقل شود.

بهزاد تعریف می کند که مسعود دیشب خوابِ بهروز را درحال شکنجه شدن دیده. صبح متوحش از خواب برخواسته و در عملی غیر مترقبه همه افرادِ خانواده را غافلگیر کرده: با تعدادی قرص خودکشی کرده.

آمبولانس در حال حرکت از جلوی درِ منزل است که مادرِ بهروز با چشمانی خیس از اشک‌ دوان دوان آن را دنبال می کند و به سعید (برادر بزرگترِ بهروز) مدارک مسعود را می دهد. پس از ترک آمبولانس از ما دعوت می کند که برای استراحتِ کوتاهی به منزلشان برویم. با روی گشاده و دستانی لرزان از فشاری که از صبح تا آن لحظه بَر او گذشته مشغول پذیرایی می شود. دوستانه برایمان از آخرین تماسِ بهروز می گوید و دیگر طاقتش تمام می شود و کلمات را مقطّع و توأم با گریه ادا می کند.

مادر می گوید: "اول بازجوش باهام صحبت کرد، گفت: حاج خانم می خواستیم ببریم بندازیم‌اش توی جاش، گفتیم قبلش با شما صحبتی بکنه. (هق هق گریه‌اش آن چنان شدید شد که کلامش قطع شد) آخه چرا این طوری در مورد اون صحبت می کنند؟"

بعد هم که گوشی را دادند به بهروز، اون گفت: "مامان تنها نگرانی‌ام تو و بهزاد هستین. مواظبِ خودتون باشین. من کارم تا آخر ماه طول می کشه و بعد از اون تکلیفم روشن می شه. تو نگران نباش."

مادر ادامه می داد: "رشته های زندگیمون داره از هم پاره می شه. به همه مون آسیب زدند. ولی نمی ذاریم بیشتر ازاین اونا رو نگه دارن، باید بیاریمشون بیرون. اونا که نمی خوان آزادشون کنند. خودمون می یاریمشون بیرون یا اگرخواستن ما را خفه کنن ما را باید ببرن پیششون اون تو. در هر حال ساکت نمی شینیم."

پس از مدتی به اتفاق مادر رهسپار بیمارستان لقمان شدیم تا از احوال مسعود با خبر شویم. خوشبختانه گفتند خطر رفع شده و داروهای لازم بهش داده شده و بستری‌اش کردند.

 

 

+ نوشته شده توسط در شنبه بیست و دوم دی 1386 و ساعت 20:40 |
مردم بابل در اعتراض به قطعی گاز در این شهرستان دیروز پنج شنبه ۱۹ اسفند در مقابل ساختمان فرمانداری تجمع کردند.

هم اکنون بیشتر شهرهای مازندران دچار قطعی گاز شده است.حال اینکه در خبرها ی صدا و سیمای جمهوری اسلامی اشاره ای به آن نشده است.در شهرهای مختلف به خصوص شهرستان قائمشهر مرگ چند نفر به خاطر سرما و نداشتن سوخت و وسیله ی گرمازا گزارش شده است.

+ نوشته شده توسط در جمعه بیست و یکم دی 1386 و ساعت 18:9 |
دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان تا ۲۳ بهمن تعطیل اعلام شد.در بیان دلیل تعطیلی عزاداری های محرم دلیل اصلی اعلام شد و نه قطع گاز و در پی آن قحطی نان وغذا و گرما. و مسوولین دانشجویان را مجبور به تخلیه خوابگاه تا پایان هفته نمودند.لازم به ذکر است استان گلستان و مازندران از ۲هفته قبل دچار قطع گاز میباشند و این درحالیست که احمدی نژاد و وزیر نفت قطع گاز را یک بلف رسانه ای اعلام نموده و گویا آن را زاده توهم مردم دانسته اند
+ نوشته شده توسط در پنجشنبه بیستم دی 1386 و ساعت 21:8 |
امروز پنج شنبه جمعی از دانشجویان و فعالین در خانه خانواده آرش پاکزاد حضور یافته و ضمن ابراز همدردی و هم راهی خود با خانواده آرش به بازداشت غیر قانونی وی اعتراض نمودند.این جمع که به نمایندگی از دانشجویان و فعالین حقوق بشر وفعالین اجتماعی بودند بازداشت تمامی دانشجویان در بند را محکوم کرده و خواهان آزادی فوری بدون قیدوشرط آنان شدند.
+ نوشته شده توسط در پنجشنبه بیستم دی 1386 و ساعت 20:58 |
آرش پاکزاد بار دیگر زیر شکنجه های شکنجه گران رژیم قرار گرفته و در حالی با خانواده خود ملاقات میکند که به سختی قادر به ایستادن میباشد.وی که پس از صدور دستور آزادی دوباره از سوی جلادان رژیم در حال شکنجه قرار گرفته است هم اکنون قادر به راست ایستادن نمیباشد.و جلادان رژیم جهت مخفی نگاه داشتن این مساله از دید خانواده آرش، همواره ملاقاتها را در خودرو تدارک میدیدند تا اینگونه آثار شکنجه بر بدن آرش مشهود نباشد

+ نوشته شده توسط در یکشنبه شانزدهم دی 1386 و ساعت 12:12 |

جمعه شب شبنامه ای به شرخ زیر در خوابگاه دانشگاه منابع طبیعی گرگان پخش گردید

 

یکی بود یکی نبود

 

قصه ما اینبار قصه خودماست. نه قصه دیو و پری نه قصه روح و شبح. قصه دردها، رنج های خودمونه. قصه سختی ها و تلاشها، قصه شکست ها و سرخوردگی ها. قصه نفتی که باید پولش تو جیب ما می رفت. قصه تحصیلی که حق رایگان هر کسی بود. قصه ظالمی که باید جاش تو کتابا بود. قصه آزادی که مثل هوا سهم همه ما بود.

قصه خَر زدن، شب زنده داری، شب خواب دانشگاه تهران دیدن، پول یامفت تو جیب قلم چی ریختن، بزرگ شدن و ریش و پشم در آوردن، فکر کردن به فکر نکردن، آق مهندس و خانم دکتر شدن و... و سر آخر از باتلاق قصه های دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان سر در آوردن.

قصه زندگی که می خواستیم و نداریم، قصه خواسته هایی که یه روزی حقمون بود و الان آرزو.

ما نه می خواستیم بکشیم نه کشته بشیم. نه بسوزیم و نه سوخته بشیم. ما نمی خوایم با فرو رفتن سرمون توی کوهی از ورقهای موهوم، بذاریم تا هر کی هرچی رو میخواد ببره. قصه ما قصه کسایی که هم هست که مثل ما دانشجو بودن و با این مشکلا کنار نیومدن و تو هر مناسبت و هر جایی که می تونستن این مشکلات رو فریاد زدن، 16 آذر، 18 تیر و... تهران، اصفهان، علامه شیراز، امیرکبیر، مازندران و...

ما نمی خواهیم توی اتاقی بخوابیم که سهمش واسه هر نفر از سهم هر گوسفند توی طویله از جاش کمتره و غذایی رو بخوریم که خودمون واسه مرغای توی مرغداریمون بد می دونیم.

اگه یه گوسفند بع بع کنه باهاش کاری رو که با ما موقع بیان خواسته هامون می کنن، نمی کنن.

ما نه زیاده می خوایم و نه دیکتاتور. فقط میگیم چرا وقتی خودمون تو فقر و بدبختی هستیم پول سرمایه ملی ما سر از ونزوئلا، اکوادور، گینه بیسائو، لبنان، فلسطین و... در میاره. اونم فقط واسه جمع کردن یه سری کل و کور به عنوان هم پیمان و حامی.

چرا وقتی خودمون واسه کمترین درخواست آزادی، با هزار تا چماق و مشت و لگد هزار و یک ارگان و نهاد بسیج، پلیس، حراست و... استخونامون نرم می شه، باید از نبود آزادی بیان توی گوانتانامو حرف بزنیم.

چرا وقتی خودمون باید از بین هزار تا میله گرد و آجر و تیرچه با خطر مرگ در اثر سقوط مصالح از خوابگاه به سر کلاس بریم، باید واسه کوبا و سودان مدرسه بسازیم.

چرا وقتی همه مشاغل دولتی رو سهمیه بسیج و شاهد و ایثارگر و حراستو... قبضه کرده، باید به آرزوی رسیدن به یک شغل و درآمد بخور نمیر پول بابهه رو خودکار کنیم و بریزیمش توی جزوه ها.

چرا وقتی دانشگاههای روزانه و دولتی ما روز به روز آب میره و جاش 100 تا دانشگاه غیرانتفاعی و شبانه و... جوونه می زنه، فریاد احقاق عدالت خواهی؟؟ و مهرورزی؟؟ بزنیم.

چرا ما نباید جیکمون در نیاد و ارگانهای دست نشونده هر کاری میخوان بکنن و هر مراسمی رو بهم بزنن.

آقای رئیس جمهور، برقی که از انرژی هسته ای حاصل می شه به درد هیچی نمی خوره وقتی نونی نیست که زیر چراغ روشن شده از این برق خورده بشه.

حرف اگه حساب نیست حتما چوب و چماق پلیس و اطلاعات و بسیج و ... حسابه.

آقای رئیس جمهور تویی که تو دانشگاه کلمبیا هوو شدی چرا اونجا جیکت در نیومد ولی امیرکبیر رو خفه کردی.

میدی بچه های دانشگاه اصفهان، اهواز، تبریز، مازندران، شیراز، تهران... (بازم بگم؟!) رو بزنن و ببندنو خفه کنن، اونوقت اونجا حرف از آزاد ترین دانشگاهها می زنی.

 

آهای ایهاالناس اینه تلفظ آظادی اشتباه ننویسین

 

آظادی یهنی دوربین مداربسته، حراست، اطلاعات، شنود، باتوم، گاز اشک آور، الگانس، زندان شکنجه.

آظادی یعنی: درس خوندن و بی کار ول گشتن، وام فارغ التحصیلی گرفتن و گدای مقروض شدن.

آظادی یعنی کتاب ممنوع، نشریه ممنوع، حرف ممنوع، آظادی یعنی اگه خواستن، تخم کنی حتی اگه خروس باشی.

راستی گفته بودم که بچه های دانشگاه های دیگه چه کار کردن؟ نگفتم؟!؟

اون بی ادبا خواستن مراسم 16 آذر بگیرن. ببین بی شرمی تا کجا؟!!! تا بگن ما آزادی می خوایم حق زیستن می خوایم. رفاه می خوایم برابری می خوایم. اونوقت معلمای آظادچون دیدن سواد اینا کمه بردنشون تو سلولای انفرادی اطلاعات که راحتتر ارشادشون کنن و ازشون امتحان بگیرن، ببین یاد گرفتن آظادی رو درست بنویسن. بعضی هاشون از تنبلی اعتصاب غذا کردن، بعضی هاشون که مامانی بودن، گفتن ماماناشون 1 ماه ازمون خبر ندارن یه زنگ بهشون بزنیم. ولی معلمان آظادی فقط ارشادشون کردنو....

می خوای داستانشو کامل بدونی برو تو وبلاگهایی که زیر نوشتیم ولی یه موقع شما بی ادب نشین.

حالا واسه راحتی کار معلمای آظادی خودتون 100 بار از روی این کلمه بنویسین و این نامه رو بدین به بعدی که اونم بخونه و بنویسه و حاجتشو بگیره.

 

آظادی، آظادی، آظادی. آزادی...  

 

(البته فکر نکنم نیاز داشته باشیم چون انگار خوب ارشاد شدیمو جیکمون در نمی آد مگه نه؟!!

 

انگار خیلی خوشت اومد که رفتی صفحه بعد پس حالا با اینا حال کن:

 

1- دستگیری 5 تن از دانشجویان دانشگاه مازندران به طرز وحشیانه چند روز قبل از 16 آذر

2- دستگیری یکی از دانشجویان دختر دانشکده جامعه شناسی مازندران در خوابگاه

3- اعتصاب غذای دانجویان اصفهان در جهت لغو احکام جدید کمیته انضباطی

4- اعلان اعتراض دانشجویان بابل به وضعیت نا مناسب غذا با واژگون کردن ظرفهایشان در سلف

5- پیروزی دانشجویان معترض به احکام جدید کمیته انضباطی دانشگاه اصفهان و لغو این احکام

6- اعتصاب غذای یکی از دانشجویان در بند

7- حکم کمیته انضباطی برای یکی از دانشجویان فعال فردوسی مشهد

و...

 

و آدرس وبلاگها:

www.azady-barabary.net

www.13azar.blogspot.com

www.ma-na-man.blogfa.com

+ نوشته شده توسط در یکشنبه شانزدهم دی 1386 و ساعت 12:3 |

وزارت اطلاعات گویا غیر از بازداشت جوانان و دانشجویان آزادی خواه که خاموش ننشسته و برای آزادی اندیشه هایشان می جنگند، فعالیت دیگیری نیز در دستور کار دارد و آن ایجاد رعب در میان خانواده های دانشجویان بازداشتی به منظور قطع هرگونه ارتباط  خانواده ها با افراد دیگر و جلوگیری از اتحاد آنها است. فارغ از نخ نما شدن و بی اثر گشتن این راه کار.

در حالی که آرش پاکزاد 30 روز است که در بازداشت مزدوران امنیتی رژیم میباشد، این پادوها، خانواده وی را نیز آرام نگذاشته و با خودنمایی های مداوم خود در زمانهای مختلف قصد در ایجاد رعب و وحشت ناشی از تحت نظر بودن را در آنها دارند.

سربازان گمنام امام زمان گویا نمی دانند که این شیوه ی پوسیده نمی تواند مانع اتحاد خانواده های دانشجویان زندانی و دیگر فعالین و مبارزین شود آنها نمی دانند که ما دست در دست هم فریاد آزادی برادران و خواهران خود را سر داده ایم و خاموش نمی گردیم
+ نوشته شده توسط در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 و ساعت 18:30 |

30 روز از بازداشت آرش پاکزاد در سلول انفرادی اطلاعات ساری می گذرد. سه شنبه،4 دی، با پیگیری های خانواده آرش، دادستان بابلسر ،آقای صیفی، حکم آزادی وی به قرار وثیقه را امضا کرد و وصول وثیقه را اعلام  نمود. اما اداره اطلاعات که قانونا باید مطیع دستور دادستان باشد و تنها نقش مجری دستورات وی را دارد، در اقدامی خودسرانه حکم دادستان را لغو و با فشار بر دادستان خواستار تغییر نظر وی و لغو قرار وثیقه شد. و این گونه شد که دادستان در اقدامی غیر قانونی و نا متعارف اعلام پشیمانی کرده و حکم را لغو نمود.

هم اکنون آرش پاکزاد تحت بدترین شرایط و زیر فشار شکنجه های روحی و جسمی در حال بازجویی می باشد. همچنین آرش از 5 روز پیش دست به اعتصاب غذا زده است.

آرش پاکزاد پیش از دستگیری از چسبندگی نخاع رنج می برده و تحت درمان بوده است. هم اکنون زیر فشار شکنجه های روحی و جسمی وضعیت نامناسبی دارد که اعتصاب غذای وی نیز مزید بر علت شده و نگرانی خانواده وی را صد چندان نموده است
+ نوشته شده توسط در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 و ساعت 18:27 |